باغند

لغت نامه دهخدا

باغند. [ غ َ ] ( اِ ) باغنده. ( برهان ).پاغنده. ( برهان ). پنبه حلاجی کرده که برای رشتن گلوله کرده باشند. ( برهان، ذیل باغنده ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به باغنده شود. گلوج. ( در تداول مردم قزوین ).
باغند. [ ] ( اِخ ) نام قلعه ای در خراسان قدیم که نام آن بدینسان درعالم آرای عباسی آمده است: غره شهر محرم از فرهادجرد سرجام سوار شده... بایلغار روانه گشتند ودر راه فرهادخان و امراء که یک منزل از قلعه باغندپس آمده بودند به موکب همایون پیوستند و اﷲ ویردیخان و گنجعلی خان نیز اردوی خود را انداخته با جمعی که اسب ایلغار داشته اند ایلغار کرده در سر پل هرات رودبه موکب همایون پیوستند. ( عالم آرای عباسی ص 570 ).
باغند. [ غ َ ] ( اِخ ) قریه ای از قرای واسط ( الانساب سمعانی ). تاج الاسلام آنرا از قرای واسط دانسته است. ( از معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).

فرهنگ عمید

پنبۀ زده شده که آن را برای رشتن گلوله کرده باشند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پنب. حلاجی کرده که برای رشتن گلوله کرده باشند پنب. زده شده غند غنده.
نام قلعه ای در خراسان

جمله سازی با باغند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دیگران گل‌های رنگارنگ باغند و صغیر در زمین سبز این بستان گیاهی می‌کند

💡 چنان دان کین همه از یک چراغند فتاده از ازل در عین باغند

💡 درین باغند عالی شاخها بی‌حد چه سود اما که محروم است از پرواز مرغ بسته بال تو

💡 باغند ولی کرام طینت را از میوه و مرغ و جوز بنوازم

💡 گل و نرگس ز نیکویان باغند میان بوستان چشم و چراغند

💡 همه جمع آمده، درین باغند شمعِ بی‌دود و نقشِ بی‌داغند

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز