لغت نامه دهخدا
سرجام. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از بلوکات ولایت مشهدخراسان. عده قراء 130. مساحت 45 هزار گز. مرکز شریف آباد. حد شمالی پائین ولایت، شرقی پائین جام پائین پیوه ژن و غربی تبادکان. ( از جغرافیای طبیعی کیهان ).
سرجام. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از بلوکات ولایت مشهدخراسان. عده قراء 130. مساحت 45 هزار گز. مرکز شریف آباد. حد شمالی پائین ولایت، شرقی پائین جام پائین پیوه ژن و غربی تبادکان. ( از جغرافیای طبیعی کیهان ).
ده از بلوکات ولایت مشهد خراسان عده قرا ۱۳٠ مساحت ۴۵ هزار گز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان سرجام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۲، جمعیت آن ۳۵۰ نفر (۱۳۰خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان سرجام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۰۶ نفر (۵۳خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان سرجام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۵۵ نفر (۹۴خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان سرجام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۶۱ نفر (۱۳۱خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان سرجام قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1395، جمعیت آن 215 نفر (74خانوار) بودهاست.