اجمار
لغت نامه دهخدا
اجمار. [ اِ ] ( ع مص ) بازداشتن لشکر به دارالحرب و بازنگردانیدن آن: اَجمر السلطان جیشه.( منتهی الارب ). || شتافتن. ( منتهی الارب ). زود رفتن. ( تاج المصادر ). زود برفتن. ( زوزنی ). || جستن در قید. || بخور دادن. ( منتهی الارب ). بخور کردن. عود و مانند آن بر آتش افکندن. ( تاج المصادر ): اجمر الثوب. || گرد آمدن بر کاری. ( منتهی الارب ). گرد آمدن بر چیزی. ( تاج المصادر ).جمع کردن. گرد بکردن. ( زوزنی ). || گره زدن گیسوان پس قفا. || آماده کردن آتش را: اجمر النار. ( منتهی الارب ). || هموار گردیدن سپل شتر که خط میان دو سلامای آن باقی نماند: اجمر البعیر. ( منتهی الارب ). || حزر کردن بار نخل وحساب و جمع خرص آن: اجمر النخل. ( منتهی الارب ). || اجمرت اللیلة؛ پنهان شد در آن ماه نو. ( منتهی الارب ). || شامل شدن: اجمر الامر بنی فلان؛ شامل شد آن کار بنی فلان را. ( منتهی الارب ). || ریاضت دادن اسبان و گرد آوردن آنها. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با اجمار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رمی جَمَره پرتاب کردن سنگ ریزه به سوی جمره در حج است و از آن در باب حج سخن گفتهاند. رمی جمرات در منا از مهمترین ارکان اعمال ایام تشریق است و در روایات آمدهاست که ابلیس برای بار اول در جمره عقبه خود را بر ابراهیم نمایاند و آن با سنگریزههایی او را از خود دور ساخت و ابلیس دیگر بار در جمره وسطی و اولی راه را بر او بست و ابراهیم بار دیگر او را با پرتاب سنگ گریزان کرد؛ و ابلیس به هنگام فرار به سرعت گریخت؛ و جمره و اجمار به معنای شتاب کردن و گریختن است؛ زیرا که شیطان در این مکان از برابر ابراهیم گریخت و لذا افراد باید در این محل با رمی جمره و انداختن سنگ بر شیطان ظاهر، شیطان درون را نیز سرکوب کنند تا از شیطان پیروی نکند.