گرانجانی کردن

لغت نامه دهخدا

گرانجانی کردن. [ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سخت جانی نمودن. دیر از جان گذشتن:
پیر چون گشتی گرانجانی مکن
گوسفند پیر قربانی مکن.شیخ بهائی. || استقامت ورزیدن. مقاومت کردن. سختگیری کردن:
سعدی نصیحت نشنود ور جان در این ره میرود
صوفی گران جانی ببر ساقی بیار آن جام را.سعدی.رجوع به گرانجان شود.

جمله سازی با گرانجانی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق درمان گرانجانی ما خواهد کرد آخر این کوه غم از دامن دل می خیزد

💡 از گرانجانی تو در بازار امکان مانده ای ورنه هیهات است ماند جنس عیسی بر زمین

💡 از سبکروحان گرانجانی‌ست‌گر ماند اثر بوی‌گل هرجا رود با خویش بردارد سراغ

💡 سزای مرگ عاجزکش بود صائب، گرانجانی که از شوق فنا چون مور پر بیرون نمی آرد

💡 از گرانجانی شود در هر قدم سنگِ نشان گر نیندازد به منزل راه‌پیما خواب را

💡 اگر در خلوت عنقا روم، چون کوه قاف آنجا گرانجانی برآرد در زمان سر از گریبانم