کین جویی

لغت نامه دهخدا

کین جویی. ( حامص مرکب ) کینه جویی. انتقامجویی. انتقام کشی. رجوع به کین جوی و کینه جویی شود. || جنگ آوری. جنگ طلبی. جنگجویی. رجوع به کین جوی شود.

فرهنگ فارسی

کینه جویی ٠ انتقامجویی ٠ انتقام کشی ٠ یا جنگ آوری ٠ جنگ طلبی ٠

جمله سازی با کین جویی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن گوهری که جویی در جیب آسمان ها گر پاکشی به دامن در خود روان بیابی

💡 وه که تا لب های من آلوده از افغان نکرد تشنگی از هر طرف، جویی به حیوان بر نخاست

💡 اندر زمین چه جویی آنرا که از نکویی چون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشد

💡 بر چشم ما مقام تو بسیار خوش نماست سروی به از تو بر لب جویی ندیده ایم

💡 دعوی محبت را، گر گواه می جویی آه آتشین بنگر، چشم اشکبارم بین

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز