کارکشته شدن

لغت نامه دهخدا

کارکشته شدن. [ ک ُ ت َ / ت ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) مجرب شدن. ورزیده شدن. سخت آزموده شدن. و رجوع به معانی کار کشته شود.

جمله سازی با کارکشته شدن

💡 جان سینا به عنوان بزرگ‌ترین کشتی‌گیر حرفه‌ای تمام دوران توسط افرادی مانند کشتی‌گیر هم دوره ای قدیمی خود و هال اف فیمر دبلیودبلیوای یعنی کرت انگل، جان بردشال لیفید و همچنین شخصیت کارکشته دبلیودبلیوای و منیجر حال حاضر براک لزنر یعنی پول هیمن معرفی شده.

💡 دندان‌پزشکی جرم‌شناسانه علم جمع‌آوری و استفاده از اطلاعات دندان‌پزشکی در قانون. این کار توسط هر دندان‌پزشک باتجربه و کارکشته‌ای میسر است. کارکرد اصلی این حوزه، تشخیص هویت و تأیید یا تکذیب شواهد است.

💡 خطر تسلط روسیه زیاد بود و گور اوزلی می‌بایست راهی برای پایان جنگ بیابد تا جلوی پیشرفت امپراتوری روسیه به سمت ایران گرفته شود. او دیپلماتی کارکشته بود و توانست مقدمات مصالحه بین دو کشور را فراهم کند.