لغت نامه دهخدا
چنبرفروش. [ چَم ْ ب َ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده دایره و غربال. غربال فروش:
کاین فلک زرکش زربفت پوش
هست یکی لولی چنبرفروش.خواجو.
چنبرفروش. [ چَم ْ ب َ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده دایره و غربال. غربال فروش:
کاین فلک زرکش زربفت پوش
هست یکی لولی چنبرفروش.خواجو.
غربال فروش. فروشند. دایره و غربال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون بانگ دف عشق ترا ماه شنید مه گشت دو تا و گفت چنبر خوشتر
💡 گشت ستوار به من رشته دین چنبر کفر صورت سبحه منم معنی زنار منم
💡 گر او را سر امشب به چنبر کشم ترا از سران سپه برکشم
💡 پس و پیش چنبر جهاند چو مار چب و راست آتش زند چون شرار
💡 به گرد چهرهٔ او در دو زلف او گفتی کهگرد لاله دو چنبر ز عنبرساراست