لغت نامه دهخدا
میانه قامت. [ ن َ / ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) معتدل القامه. متوسطالقامه. که قامتی میانه دارد. نه بلند و نه کوتاه.میانه بالا. میانه اندام. میانه قد. ( یادداشت مؤلف ).
میانه قامت. [ ن َ / ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) معتدل القامه. متوسطالقامه. که قامتی میانه دارد. نه بلند و نه کوتاه.میانه بالا. میانه اندام. میانه قد. ( یادداشت مؤلف ).
معتدل القامه متوسط القامه که قامتی میانه دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون نداری ز اول و آخر خبر جز بیخودی گر بکوشی در میانه بیخود اکنون هم شوی
💡 دل بود و آه و ناله بر آن در کشید باز چون شمع جان سوخته خود در میانه بود
💡 مگو: کناره کن از من، که جان ز کف ندهی تو در میانه جانی، چه سان کناره کنم؟
💡 ز دور زمزمهٔ سوزناکِ تار آید در این میانه صدایی از آن دو یار آید
💡 چو ماه بدر خرامان میانه انجم میان حلقه روشن دلان مهرنژاد
💡 گفتم در این میانه مگر با کنار دوست کاری رود نمی رود آری نمی رود