فیروزی رسان

لغت نامه دهخدا

فیروزی رسان. [ رَ / رِ ] ( نف مرکب ) پیروزی رسان. ( فرهنگ فارسی معین ). رساننده پیروزی. آنکه سبب پیروزی شود.

جمله سازی با فیروزی رسان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو نگذری ز جهان تا بفتح و فیروزی هزار عید چنین با مراد نگذاری

💡 کوس فیروزی شعارش راست نصرت چو بزن تیغ نصرت اقتدارش راست پیروزی قراب

💡 ای آنکه چو نخل تازه آراسته‌ای فیروزی بخت از خدا خواسته‌ای

💡 به فیروزی درین فیروزه‌گون مهد سر فیروز شه شد سرور عهد

💡 فرا گیریم باز از سر، جهان را سر به سر با هم به توفیق خداوندی و با اقبال و فیروزی

💡 التفات قدردانان کیمیای دانش است کوکب فیروزی کالاست چشم مشتری