غریو براوردن

لغت نامه دهخدا

( غریو برآوردن ) غریو برآوردن. [ غ ِ وْ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ و فریاد برآوردن. شور و غوغا کردن. غریو برزدن. غریو برکشیدن. رجوع به غریو شود:
غریوی برآورد برسان شیر
بسی دشمن آورد چون گور زیر.دقیقی.سیاوش ز گاه اندرآمد چو دیو
برآورد بر چرخ گردان غریو.فردوسی.تهمتن چو بشنید گفتار دیو
برآورد چون شیر جنگی غریو.فردوسی ( از فرهنگ اسدی ).زرستم چو بشنید اکوان دیو
برآورد برسان دریا غریو.فردوسی.مردم غوری... بانگ و غریو برآوردند. ( تاریخ بیهقی ).
از جرس نفس برآور غریو
بنده دین باش نه مزدور دیو.نظامی.چنان غریو برآورده بودم از غم عشق
که بر موافقتم زهره نوحه گر میگشت.سعدی ( بدایع ).شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زاری برآورد بانگ و غریو.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

( غریو بر آوردن ) ( مصدر ) بانگ و فریاد بر آوردن.

جمله سازی با غریو براوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بسی برنیاید که از دست حسنش غریو از گل و سرو بستان برآید

💡 چو این دید خود را ز پشت سمند غریوان به روی زمین در فکند

💡 به چنگال بربود ده نره دیو دگر ره به افلاک در شد غریو

💡 بدانگه که بر خود بپیچید دیو بیفتاد از وی برآمد غریو

💡 سواران دویده به کردار دیو برآورده زان بوم و برزن غریو

💡 ز ترکان بر آمد سراسر غریو سواران برفتند بر سان دیو

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز