واژه «برستن» از واژههای کهن و ادبی زبان فارسی است که در متون قدیمی، شعرهای کلاسیک و نوشتههای تاریخی به کار رفته و دارای چند معنی نزدیک به هم اما متفاوت است. مهمترین معنای این واژه «رهایی یافتن»، «نجات پیدا کردن» و «خلاص شدن» از سختی، گرفتاری یا خطر است؛ یعنی هنگامی که کسی از بلا، اندوه، دشمن، زندان یا حادثهای دشوار نجات پیدا کند، گفته میشود که از آن «برسته» است. این واژه در شعر فارسی غالباً برای بیان رهایی انسان از رنج، بدبختی یا شرایط دشوار زندگی استفاده شده و حالتی ادبی و حماسی دارد. برای مثال، وقتی شاعری میگوید کسی از موج دریا برست، منظور آن است که از غرق شدن یا خطر دریا نجات یافت و سالم رهایی پیدا کرد. در این معنا، واژههایی مانند «رستن»، «رهیدن»، «نجات یافتن» و «خلاص شدن» با آن هممعنی هستند. اما «برستن» در برخی کاربردهای کهن معنای دیگری نیز دارد و آن «روییدن»، «سبز شدن» و «پدید آمدن» است؛ یعنی همان مفهومی که در فعل «رستن» به معنای رشد کردن گیاه یا جوانه زدن دیده میشود. به همین دلیل این واژه هم در معنای رهایی و هم در معنای رشد و رویش در متون قدیمی دیده میشود و تشخیص معنای درست آن وابسته به جمله و فضای سخن است. از نظر ساختار زبانی نیز «برستن» با فعل «رستن» پیوند نزدیکی دارد و در بسیاری از موارد صورت کهن یا ادبی همان واژه به شمار میآید. امروزه این کلمه در زبان گفتوگوی روزمره کمتر استفاده میشود، اما هنوز در ادبیات فارسی، پژوهشهای زبانی و خواندن متون کهن اهمیت خود را حفظ کرده است. در مجموع، «برستن» واژهای ادبی و قدیمی است که هم به معنای رهایی و نجات یافتن و هم به معنای روییدن و سبز شدن به کار میرود و هر دو معنا ریشه در مفهوم بیرون آمدن و پدیدار شدن دارند.
برستن
لغت نامه دهخدا
برستن. [ ب ِ رَ ت َ ] ( مص ) رستن. رهایی یافتن. رها شدن. خلاص شدن. مستخلص شدن. نجات یافتن. تخلص:
گمان برد کز بخت وارون برست
نشد بخت وارون از آن یک بدست.ابوشکور.تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزدیکی آبخست.عنصری.و رجوع به رستن شود.
- برستن از؛ رها شدن از. نجات یافتن از. ( یادداشت مؤلف ).
برستن. [ ب ِ رُ ت َ ] ( مص ) رستن. روئیدن و سبز شدن. رجوع به رستن شود.
جمله سازی با برستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخند ای بداندیش او از وفاتش ز چنگال مرگ ار برستن توانی
💡 بلطفش از پدر چون تعزیت داد برستن زان بلاها تهنیت داد
💡 جان من از شیر تو شد شیرگیر وز سگی نفس برستن گرفت
💡 جان دادم و افسوس که جان نیست گیاهی کاو زنده شود سال دگر باز برستن