لغت نامه دهخدا
شکست مکست. [ ش ِ ک َ م ِ ک َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ترهات و چیزهای بیهوده. ( ناظم الاطباء ). شکست و مکست.
شکست مکست. [ ش ِ ک َ م ِ ک َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) ترهات و چیزهای بیهوده. ( ناظم الاطباء ). شکست و مکست.
ترهات و چیز های بیهوده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
💡 به تیغ وهم اگر میکرد عشق اثبات آگاهی شکست شیشه هم سر درگریبان پری کردی
💡 دیدنش بر حسرت من حسرت دیگر فزود خواستم پیکان برآرم در جگر نشتر شکست
💡 هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است نقش شیشه گرم سنگ به مینا زده است
💡 بیدل اظهار کمالم محو نقصان بوده است تا شکست آیینه، عرض جوهرم آمد به یاد
💡 القصه در این میکده آباد جهان این شیشه به دست هر که دادیم شکست