لغت نامه دهخدا
حره عباد. [ ح َرْ رَ ی ِ ع َب ْبا ] ( اِخ ) موضعی در سفلای مدینة. ( معجم البلدان ).
حره عباد. [ ح َرْ رَ ی ِ ع َب ْبا ] ( اِخ ) موضعی در سفلای مدینة. ( معجم البلدان ).
موضعی در سفلای مدینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخست مى گويد: (آنهائى را كه شما جز خدا مى خوانيد و عبادت مى كنيد و از آنان يارىمى طلبيد بندگانى همچون خود شما هستند)! (ان الذين تدعون من دون الله عباد امثالكم ).
💡 عباد الله را معبود در ملک عبودیت نموده قامت موزون دو تا در سجده یکتا
💡 که داند که درین خاک چه تعبیهها است، حقّ میگوید جلّ جلاله: «خلقت قلوب عبادی من رضوانی».
💡 به ره خواب و خور و بغی و ضلالت چالاک موسم طاعت و احکام عبادات کسل
💡 وی با شیرین عبادی نویسنده و برنده جایزه صلح نوبل برای نوشتن کتاب «حقوق پناهندگان در ایران» همکاری کردهاست.
💡 و گفتند آدمی که مستحق آن شود که خلق را سخن گوید گفت: وقتی که از خدای فهم کند و اگر از خدای فهم نمیکند بلای او در عباد الله و بلاد الله عام بود.