ادله اثبات وجود خدا مجموعهای از استدلالهای عقلی، فلسفی و فطری است که برای نشان دادن وجود آفریدگار جهان به کار میرود و هدف آن این است که با تکیه بر عقل و اندیشه، وجود خداوند را اثبات کند. یکی از مهمترین این استدلالها، برهان امکان و وجوب است که بیان میکند موجودات جهان همگی ممکنالوجود هستند، یعنی وجود آنها وابسته و نیازمند است و بنابراین باید موجودی وجود داشته باشد که وجودش از خودش باشد و به هیچ چیز دیگری نیاز نداشته باشد و آن موجود، خداوند است. برهان نظم نیز از مشهورترین دلایل به شمار میرود و میگوید نظم شگفتانگیز و هماهنگی دقیق موجود در جهان نمیتواند بدون ناظم و آفرینندهای دانا و توانا پدید آمده باشد. برهان علت و معلول نیز بیان میکند که هر پدیدهای علتی دارد و اگر این زنجیره علتها تا بینهایت ادامه یابد، هیچگاه وجود جهان توجیه نخواهد شد، بنابراین باید علتی نخستین و بینیاز وجود داشته باشد که همان خداوند است. همچنین برخی فیلسوفان معتقدند که انسان به صورت فطری و درونی گرایشی به سوی خدا و پرستش دارد و این احساس درونی نیز یکی از راههای شناخت وجود او است. از سوی دیگر، وجود صفات کمالی مانند علم، قدرت و حیات در انسان و دیگر موجودات نشان میدهد که سرچشمه این کمالات باید در مرتبهای برتر و کاملتر وجود داشته باشد و آن سرچشمه خداوند است. در فلسفه اسلامی نیز بیان شده است که خداوند واجبالوجود است؛ یعنی وجود او ضروری، نامحدود و بینیاز از هر چیز دیگر است و همه موجودات دیگر هستی خود را از او دریافت میکنند. این استدلالها اگرچه از نظر شیوه بیان با یکدیگر تفاوت دارند، اما همگی در یک نتیجه مشترک هستند و آن این است که جهان هستی بدون وجود خالقی دانا، توانا و بینیاز قابل تبیین و توضیح نیست. بنابراین، ادله اثبات وجود خدا مجموعهای از برهانهای عقلی و فطری است که با بررسی جهان، انسان و اصل وجود، انسان را به سوی پذیرش وجود خداوند رهنمون میسازد.
ادله اثبات وجود خدا
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] برای اثبات علم خداوند ادله متعددی اقامه کرده اند از جمله:
الف) واجب الوجود مجرد است و هر مجردی به ذات خود عالم است پس واجب الوجود به ذات خود عالم است. دو مقدمه این برهان در فلسفه به صورت قاطع به اثبات رسیده است. در اینجا به همین مقدار اشاره می کنیم که تجرد ذات حق و مبرابودن او از جسمیت و مادیت لازمه واجب الوجود بودن و غنای ذات حق است زیرا لازمه مادیت، ترکیب و فقر و نیاز و محدودیت زمانی و مکانی و امتداد مقداری است، علاوه بر این که در عالم ماده، علیت افاضی و هستی بخشی راه ندارد و حال آن که خداوند، هستی بخش و فیاض جهان است.
در توضیح مقدمه دوم می گوییم: همان گونه که قبلا به اثبات رسید هر جا که علم مطرح می شود، حضور مطرح خواهد بود و نیز هر جا که حضور در کار باشد علم هم در کار است، با توجه به این که در مجردات، غیبت و حجاب مادی در کار نیست، قهرا موجود مجرد نسبت به ذات خویش حضور دارد بلکه عین حضور است بنابراین خداوند به ذات خویش علم دارد. این دلیل، علم خداوند به ذات خود را به اثبات می رساند.
ب) علم از کمالات وجودی است و واجب الوجود واجد همه کمالات وجودی است؛ بنابراین واجب الوجود واجد کمال علمی است. دو مقدمه این برهان نیز در جای خود به اثبات رسیده است. این که علم از کمالات وجودی است و جهل، امر عدمی و نقص و کاستی است در آن شکی نیست. رابطه میان جهل و علم، عدم و ملکه است.
با توجه به این که جهل، فقدان و نقص است مقابل آن یعنی علم، کمال خواهد بود. درباره مقدمه دوم (واجب الوجود واجد همه کمالات وجودی است) می توان گفت: اگر خداوند واجد یک وصف کمالی و وجودی نباشد، قهرا ناقص و نیازمند و محدود خواهد بود که لازمه این امور ممکن الوجود و ماهیت دار بودن ذات حق است و این با واجب الوجود بودن او قابل جمع نیست. این دلیل نه تنها علم به ذات را ثابت می کند، علم به مخلوقات را نیز ثابت خواهد کرد و نه تنها اصل علم خدا را ثابت می کند بلکه اطلاق و عدم محدودیت او را نیز به اثبات می رساند.
ج) علم از کمالاتی است که در برخی از مخلوقات مانند فرشتگان، انسان و حیوان وجود دارد و از آنجا که اگر هر کمال وجودی در معلول باشد، باید همان کمال به نحو اکمل و اتم در علت ایجادی وجود داشته باشد، قهرا خداوند باید برخوردار از علم باشد. مقدمه اول به خاطر بداهت، بی نیاز از اثبات است و درباره مقدمه دوم می توان گفت که معلول با همه کمالاتش چیزی جز جلوه و پرتوی از علت نیست، استقلال و انفصال معلول از علت خویش با معلولیت او که عین ربط و وابستگی به علت است منافات دارد بنابراین هر کمالی که در معلول یافت شود باید مرتبه اکمل آن در علت وجود داشته باشد. این برهان، علم واجب هم به ذات خویش و هم به مخلوقات را ثابت می کند اما نمی تواند علم نامتناهی او را ثابت کند.