لغت نامه دهخدا
بلغبلغ جوشیدن. [ ب ُ ل ُ ب ُ ل ُ دَ ] ( مص مرکب ) با حبابهای درشت بر روی مظروف مایع غلیان کردن.( یادداشت مرحوم دهخدا ).
بلغبلغ جوشیدن. [ ب ُ ل ُ ب ُ ل ُ دَ ] ( مص مرکب ) با حبابهای درشت بر روی مظروف مایع غلیان کردن.( یادداشت مرحوم دهخدا ).
با حبابهای درشت بر روی مظروف مایع غلیان کردن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندانم با که میباید درین ویرانه جوشیدن به هرمحفلکه ره بردم چو شمعم سوخت تنهایی
💡 مقدار انرژی گرمایی مایع اشباع به میزانی است که اضافه شدن مقدار بسیار بسیار کمی انرژی باعث جوشیدن مایع میشود.
💡 ندارد حسن یکتایی ز جیب غیر جوشیدن حق از حق جلوه_گر شد باطل ازباطل برون آمد
💡 نیست از جوشیدن خلق جهان با یکدگر در میان جز جوش طفلان بر سر دیوانهای
💡 اقامت آرزو، هیهات با اسباب جوشیدن به قدر آشیان، رنج خس و خاشاک میبینی