این کلمه در زبان فارسی دارای دو مفهوم اصلی است: یکی نزدیکی و صمیمیت و دیگری واحد وزن که به عنوان اونس شناخته میشود. در معنای اول، انس به فرایند خو گرفتن و ایجاد ارتباط عاطفی و نزدیک با شخص یا چیزی اشاره دارد. این نوع انس میتواند به شکل دوستی، عشق یا حتی وابستگی عاطفی بروز کند و نشاندهندهی یک پیوند عمیق میان افراد یا با اشیاء است. در معنای دوم، اونس به عنوان یک واحد اندازهگیری وزن شناخته میشود که معمولاً در اندازهگیری فلزات گرانبها و مواد با ارزش به کار میرود. این واحد به ما کمک میکند تا وزن دقیق مواد را اندازهگیری کنیم و در تجارت و صنعت از آن استفاده میشود. به طور کلی، انس میتواند به معنای ایجاد ارتباطات عمیق انسانی باشد یا به عنوان یک ابزار اندازهگیری در زمینههای مختلف مورد استفاده قرار گیرد.

انس
لغت نامه دهخدا
آنس. [ ن َ ] ( ع ن تف ) خوگیرنده تر. مأنوس تر.
انس.[ اُ ] ( ع مص ) آرام یافتن به چیزی و بی پژمان شدن. ( منتهی الارب ). خو گرفتن و آرام گرفتن بچیزی و الفت گرفتن. ( غیاث اللغات ). خوگر شدن. ( یادداشت مؤلف ). || ( اِ ) خرمی و بی پژمانی ضد وحشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ضد وحشت. ( از اقرب الموارد ). استئناس. تأنس. ( یادداشت مؤلف ). یقال: کیف ابن انسک؛ یعنی نفسه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ای کیف ترانی فی مصاحبتی ایاک. ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) خوگرفتگی و مؤانست و الفت و همدمی و مصاحبت و دوستی و مودت و رفاقت و خرمی و بی پژمانی. ( از ناظم الاطباء ). خوگری. آموختگی. ( یادداشت مؤلف ):
چو نیلوفر انس تو با جوی آب
چو لاله همه جای تودر حجر.مسعودسعد.هم بر در مصطفی نکوتر
انس انس و سلو سلمان.خاقانی.انس هر کس در این جهان چیزی است
انس خاقانی از جهان خلوت.خاقانی.ای سایه نور چشمی و ای ناله انس دل
کاندر یگانگی چو شمایی نیافتم.خاقانی.شاهد عقل و انس روح او بود
دیده را از جهان فتوح او بود.خاقانی.در مجالس انس بمرتبت معاشرت و مؤانست مخصوص شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 291 ).
در درون چاه و زندانش بدان و انس گیر
تو یقین دانی که آن گنجیست بی ویرانه ای.عطار.جوانی بره پیش بازآمدش
کزو بوی انسی فراز آمدش.( بوستان ).حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید.حافظ.- انس جستن؛ تفرج. ( مصادر زوزنی ).
و رجوع به انس گرفتن شود.
- مجلس انس؛ محفل دوستانه. مجلس عشق و دوستی. بزم شادی:
فلک ز مجلس انس تو پر ز هایا هوی
زمین ز گریه خصم تو پر ز هایا های.انوری.|| دراصطلاح متصوفه اثر مشاهده جمال حق در قلب و آن جمال جلال است. ( از اصطلاحات صوفیه ضمیمه تعریفات جرجانی.بدان... کی انس و هیبت دو حالت است از احوال صعالیک طریق حق و آن آن است کی چون حق تعالی بدل بنده تجلی کند بشاهد جلال نصیب وی اندر آن هیبت بود و باز چون بدل بنده تجلی کند بشاهد جمال نصیب اندر آن انس باشدتا اهل هیبت از جلالش بر تعب باشند و اهل انس از جمالش بر طرب... گروهی از مشایخ گفته اند که هیبت درجه عارفان است و انس درجه مریدان... و از شبلی حکایت آرند که گفت چندین گاه می پنداشتم که طرب اندر محبت حق می کنم و انس با مشاهدات وی میکنم اکنون دانستم که اِنس را انس جز با جنس نباشد گروهی گفتند که هیبت قرینه عذاب و فراق و عقوبت بود و انس نتیجه وصل و رحمت باشد تا دوستان از اخوات هیبت محفوظ باشند و با انس قرین کی لامحاله محبت انس اقتضا کند و چنانک محبت را مجانست محال است مر انس را هم محال باشد. ( کشف المحجوب هجویری چ لنینگراد صص 490 - 492 ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و رساله قشیریه ص 32 و شرح تعرف ج 3 ص 163 شود.
فرهنگ معین
( اُ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) خو گرفتن. ۲ - (اِ مص. ) عادت. ۳ - آرامش.
( اِ ) [ ع. ] (اِج. ) مردم، آدمیان.
فرهنگ عمید
* انس و جان: آدمی و پری.
۱. کسی که به او انس گرفته شود.
۲. (اسم ) گروه بسیار.
۳. (اسم ) مردم و قبیله که در یک جا مقیم باشند.
خو گرفتن به همنشینی با کسی، خوگرفتگی، همخویی، همدمی.
فرهنگ فارسی
خوگرفتن، خوگرفتگی، همخویی، همدمی، خرمی، ضد وحشت، مردم، بشر، واحدش انسی، اناس و اناسی جمع، انس گیرنده، خوگ
( اسم ) مردم آدمیان اناس ناس مقابل جن. یا انس و جن. مردمان و پریان آدمیان و پریان.
لال چند از شاعران فارسی گوی هند و از لکهنوست و به سال ۱۲۶۷ ه. ق. در گذشته است.
دانشنامه عمومی
جمله سازی با انس
کرده منزل شب به یک کاروانسرا اهل شرق و اهل غرب و ما ورا
چو دانست سودابه کاو گشت خوار همان سرد شد بر دل شهریار
از غیر جدا شدن سر میدانست کار آن دارد که با تو در پیمانست