وسب

لغت نامه دهخدا

وسب. [ وَ ] ( ع اِ ) چوبی است که نزدیک تگ چاه اندازند چون خاکش ریزان باشد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). ج، وسوب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) گیاه ناک گردیدن زمین. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
وسب. [ وَ س َ ] ( ع اِ ) چرک و ریم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ناظم الاطباء ). وسخ. ( المنجد ). || ( مص ) چرک و ریمناک گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چرک گردیدن و ریمناک شدن. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
وسب. [ وِ ] ( ع اِ ) گیاه انبوه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نبات. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

گیاه انبوه

جمله سازی با وسب

💡 در سفينة البحار (حسان ) آمده: حسان با آن كهاول از طرفداران اهل بيت بود، و در مدح آنها اشعارى گفت در اثر استمالت قوم و طمع بهدنيا از آن ها برگشت و مخالف نص غدير شد، حتى گويند، على عليه السلام را هجوم وسب كرد، و دعايش كه گفته بود: و كن للذى عادى عليا معاديا به خودش برگشت.

باایمان یعنی چه؟
باایمان یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز