غوطه خور

لغت نامه دهخدا

غوطه خور. [ طَ / طِ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) آنکه در آب غوطه خورد. غواص. ( ناظم الاطباء ). غوطه خوار. غوطه ور. فرورونده در آب. سر به آب فروبرنده: قَمّاس؛ غوطه خور. ( منتهی الارب ). || هر چیزی که در زیر آب فروشده باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غوطه و غوته شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه در آب غوطه خورد فرو رونده در آب.

جمله سازی با غوطه خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیز و در بحر عدم غوطه خور و ما را بین چشم موج افکن ما بنگر و دریا را بین

💡 گر تو جویای دری در بحر شو غوطه خور اندر درون بحر رو

💡 گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی گه غوطه خوری عریان در چشمه ایوبی

💡 ای دل آخر بگذر از اسم و عمل سر به باز و غوطه خور اندر وحل

💡 غوطه خور در محیط استغنا خیمه زن در جهانِ استغفار

💡 در بحر غمان غوطه خور از روی حقیقت کاندر صدف عشق به از غم گهری نیست

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز