تشت زر

لغت نامه دهخدا

تشت زر. [ ت َ ت ِ زَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب جهانتاب. ( برهان ) ( آنندراج ). تشت زرین. آفتاب. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ):
مگر روز قیفال او راند خواهد
که تشت زر ازشرق رخشان نماید.سراج الدین سکزی ( از انجمن آرا ).|| تشتی از طلا. و رجوع به طشت زر شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از آفتاب جهانتاب تشت زرین

جمله سازی با تشت زر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مگر خواهد گشادن باغ شاخ ارغوان را خون که نرگس تشت زر بر دست و گلبن نیشتر دارد

💡 صبح بدان می‌دهدت تشت زر تا تو ز خود دست بشویی مگر

💡 ترک خوبان کنم کجا برم آن تشت زرین که جان درو بدهم

💡 همان تشت زرین و سیمین بدی چو زرین بدی گوهر آگین بدی

💡 در حریم عدل او بی‌رهبر و بی‌بدرقه تشت زر برسر همی‌تنها رود بازارگان

ملکا یعنی چه؟
ملکا یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز