جهانتاب

لغت نامه دهخدا

جهانتاب. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جهان تابنده. نوردهنده بجهان. فروغ بخشنده:
مگْزین در دونان چو بود صدر قناعت
منگر مه نخشب چو بود ماه جهانتاب.خاقانی.چو در آب جام جهانتاب دید
ز یک شربتش خلق سیراب دید.نظامی. || کنایه از خورشید. ( آنندراج ) ( انجمن آرای ناصری ):
نیای خویشتن را دید در خواب
که گفت ای تازه خورشید جهانتاب.نظامی.|| ماه پنجم است از ماههای ملکی. ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ).

فرهنگ عمید

تابنده و روشن کنندۀ جهان، عالم تاب: آفتاب جهان تاب.

فرهنگ فارسی

۱-( صفت ) نور دهنده بجهان تابنده بر عالم آفتاب جهانتاب. ۲- ( اسم ) ماه پنجم از ماههای ملکی.

فرهنگ اسم ها

اسم: جهانتاب (دختر) (فارسی) (تلفظ: jahan tab) (فارسی: جهانتاب) (انگلیسی: jahan tab)
معنی: روشنایی دهنده به جهان، روشن کننده عالم

جمله سازی با جهانتاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای فلک، پرتو خورشید جهانتاب کجاست؟ کامشب از غصه بمردیم و سحر دیر آمد

💡 این سازمان در خیابان شهید مطهری، بعد از تقاطع مفتح، خیابان جهانتاب واقع می باشد.

💡 که دارد جوهر تحقیق حسرتگاه ناموسش جهانتاب است شمع و بیضهٔ عنقاست فانوسش

💡 رشگم از پرتو خورشید جهانتاب برآید که همه روز همی روی بدیوار تو ساید

💡 چون ذره می دوند به هر کوچه عاشقان شاید به آفتاب جهانتاب برخورند

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز