تنگ عیش

لغت نامه دهخدا

تنگ عیش. [ ت َ ع َ / ع ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از مفلس و بی چیز. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). مفلس و دردمند. ( غیاث اللغات ). مفلس و بی چیز. ( انجمن آرا ). درویش و مفلس. ( فرهنگ رشیدی ). تنگ دست. تنگ معاش. تنگ روزی. تنگ بخت. تنگ زیست. کنایه از مفلس و تهیدست. ( آنندراج ):
بسا تنگ عیشان تلخی چشان
که آیند درحله دامن کشان.( بوستان ).بی رخت شد چون دهانت عیش من
تنگ عیش است آنکه مهمانیش نیست.کمال خجندی ( از آنندراج ).گردون تنگ عیش به یک قرص ساخته
صبح از دهن برآرد و شامش فروبرد.فیاض لاهیجی ( از آنندراج ). || صاحب اندوه. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ):
جان ندارد هرکه جانانیش نیست
تنگ عیش است آنکه بستانیش نیست.سعدی.رجوع به ماده بعد شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از مفلس و بی چیزی. تنگ دست. تنگ معاش.

جمله سازی با تنگ عیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زان تنگ عیش چون گهر افتاده ای که تو عادت به تلخ و شور چو دریا نکرده ای

💡 ای حسرت از دلم برو امروز، کان گذشت کاین خوان تنگ عیش بر امید تنگ بود

💡 بی رخت شد چون دهانت عیش من تنگ عیش است آنکه بستانیش نیست

💡 سرنوشت تنگ عیشان را توانی حک کنی گزلک رحمت چو آری در بنان تربیت

💡 آنکه او تا در سرای آفرینش آمدست تنگ عیشی از سرای آفرینش غایبست

💡 دل تنگ عیش مارا، که شمارد از صبوران که هزار زخم دندان، جگرش نگار دارد

شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز