بصروی

لغت نامه دهخدا

بصروی. [ ب ُ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به بُصری ̍ که قریه ای است پهلوی عکبرا. ( از سمعانی ) ( از ناظم الاطباء ).
بصروی. [ ب ُ رَ ] ( اِخ ) محمد بصروی شاعر ابن محمدبن خلف. ( منتهی الارب ). ابوالحسن محمدبن محمدبن خلف بصروی شاعر، او را شعر نیکوست. علم کلام را بر شریف مرتضی قرائت کرد و در ربیعالاول سال 443 هَ. ق. درگذشت. ( از اللباب فی تهذیب الانساب ).

فرهنگ فارسی

محمد بصروی شاعر ابن محمد بن خلف. ابوالحسن محمد بن خلف بصروی شاعر او را شعر نیکوست. علم کلام را بر شریف مرتضی قرائت کرد و در ربیع الاول سال ۴۴۳ ق درگذشت.

جمله سازی با بصروی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به نوشته مادلونگ، پس از کشته‌شدن عثمان به دست شورشیانی از مصر و کوفه و بصره، نظرها بر علی و طلحه بود. در میان اهالی مصر، حامیانی برای طلحه وجود داشت. در حالی که بصرویان و کوفیان که به مخالفت‌های علی با ظلم و بیداد توجه داشتند و اکثر انصار، آشکارا تمایل بر خلافت علی داشتند و بالاخره حرف آنان به کرسی نشست. در این میان مالک اشتر که رهبر کوفیان بود، به نظر می‌رسد که نقش اصلی را در تأمین امنیت برای خلیفه‌شدن علی داشته است. به نوشته اسماعیل پوناوالا، پیش از قتل عثمان شورشیان بصروی طرفدار طلحه و شورشیان کوفی طرفدار زبیر بودند، اما با قتل عثمان هر دو گروه به علی گرویدند. با قتل عثمان، بنی امیه از مدینه گریختند و کنترل شهر در دست مصریان، مهاجرین برجسته و انصار قرار گرفت. آن‌ها از علی برای خلافت دعوت کردند و وی پس از چند روز این منصب را پذیرفت.