جرس بستن

لغت نامه دهخدا

جرس بستن. [ ج َ رَ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بستن زنگ بشتران هنگام حرکت کاروان:
غلغل زنجیر مجنون ناقه را دارد برقص
ساربان چندین جرس بیهوده برجمازه بست.فیضی اکبرآبادی.- جرس بر گلو بستن؛ آماده سفر شدن. ( مجموعه مترادفات ). پا برکاب. پا در رکاب. یا خاکی کردن. رخت سفر کشیدن. بار بستن. سفر ساختن. نان در انبان گذاشتن. هر گاه گویند فلانی نان در انبان نهاد؛ مراد آن باشد که سامان سفر کرد. جناح سفر. کفش خواستن. کوس فروکوفتن وبرکشیدن و زدن، جل برگاو بستن. دامن برافشاندن. زین بر گاو بستن. عصا و پا افراز پیش نهادن. ( از مجموعه مترادفات ص 17 ). رجوع به جرس بر محمل بستن و کتاب فوق شود.
- جرس بر محمل بستن؛ تهیه سفر کردن. ( بهارعجم ) ( ارمغان آصفی ). جرس بر گلو بستن. ( مجموعه مترادفات ). رجوع به این کلمه شود:
بر سفرکردن درین زودی دلیل روشن است
اینکه از شبنم جرس بر محمل گل بسته اند.صائب ( از بهارعجم ).جرس مبند بمحمل که ره خطرناک است
چو پای ناقه در این دشت کم صدایی به.طالب آملی ( از بهارعجم ).

فرهنگ فارسی

بستن زنگ بشتران هنگام حرکت کاروان غلغل زنجیر مجنون ناقه را دارد برقص

جمله سازی با جرس بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جرس این ناله را از پهلوی دلبستگی دارد نبایستی ز اول خویش را بر کاروان بستن

💡 ندارد ناله و فریاد با دلبستگی سودی نمی بایست خود را چون جرس بر کاروان بستن

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز