گرد و غند

لغت نامه دهخدا

گرد و غند. [ گ ِ دُ غ َ ] ( ص مرکب ) گرداندام. درچیده اندام. فربهی نزدیک به کوتهی. و رجوع به گرد و غنبلی شود.

فرهنگ معین

( ~. غَ ) (ص مر. ) (عا. ) کسی که فربه و کوتاه باشد: گرد اندام.

فرهنگ فارسی

کسی که فربه و کوتاه باشد: گرد اندام.

جمله سازی با گرد و غند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 میان گرد و غبار آن سوار پنهان بود ولی چون گرد نشست، آن غبار پیدا شد

💡 سپاهش همه گرد و نام آورند دلیران و گردان مرز سرند

💡 عبدالوهّاب گوید بنزدیک جنید بودم بوقت موسم، بسیاری عجم و مولَّدان گرد وی نشسته بودند، مردی پانصد دینار بیاورد و پیش او نهاد و گفت برین قوم تفرقه کن. جنید گفت جزین مال دیگر داری گفت دارم و بسیار دارم گفت دیگرت مال همی باید گفت باید، گفت بردار که تو اولی تری باین زر و قبول نکرد.

💡 زین پیش تاب گرد و غباری نداشتید امروز جمله گرد و غبارید سر به سر

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز