لغت نامه دهخدا
( فائق آمدن ) فائق آمدن. [ ءِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) چیره شدن. برتری یافتن. رجوع به فائق و فائق شدن شود.
( فائق آمدن ) فائق آمدن. [ ءِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) چیره شدن. برتری یافتن. رجوع به فائق و فائق شدن شود.
( فائق آمدن ) چیره شدن. برتری یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پارادوکسِهزینه-فایده٬ ترازویی با شاهینِ موهوم - حاشیهای بر فائق آمدن بر توهم سراسربین[پیوند مرده]
💡 او تلاشهای آموزشی خود را معطوف فائق آمدن بر دشمنی بین ناصریه و قاسمیه کرد و گفت آموزههای هر دو مکتب بهطور برابر معتبرند.