سر بر سر کسی دا
مترادفها
مایه دردسر شدن، مزاحم شدن
لغت نامه دهخدا
سر بر سر کسی داشتن. [ س َ ب َس َ رِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) پیچش و آویزش و خصومت کردن. ( آنندراج ). سر جنگ داشتن. بستیز بودن:
با تنک حوصله کارش زخردمندی نیست
چشم ما بیهده سر بر سر دریا دارد.میر جدلی خوانسالاری ( از آنندراج ).
جمله سازی با سر بر سر کسی دا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا تو به پا خاستی از پای و سر بر سر پا شورش و غوغای تست
💡 کسی میزند چنگ بر تار مویش که سر بر سر این هوا میگذارد
💡 من چنین حیران و غمناک از توم خاک بر سر بر سر خاک از توام
💡 تا فراز پایه عرشش رسیده باد سر بر سر شیران ایوانش رسیده پای باد
💡 شمع آمد و گفت: در بلا باید سوخت وز آتش سر بر سر پا باید سوخت