لغت نامه دهخدا
رخ فروختن. [رُ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مخفف رخ افروختن:
تو به بادام و پسته رخ مفروز
هیچ گنبد نگه ندارد گوز.سنایی.و رجوع به رخ افروختن و روی افروختن شود.
رخ فروختن. [رُ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مخفف رخ افروختن:
تو به بادام و پسته رخ مفروز
هیچ گنبد نگه ندارد گوز.سنایی.و رجوع به رخ افروختن و روی افروختن شود.
مخفف رخ افروختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اندیمشک دارای دو کلیسای معروف بود که یک کلیسا به خاطر عدم نظارت مسئولان تخریب بعد از واگذاری زمین و فروختن آن توسط مسئولان وقت تغییر کاربری داده شد
💡 و ظاهرا مقصودش از كلمه (و امثال ) آن امثال رشوه خوارى در قضاوت است همچنانكه درداستان رشوه خوارى ايشان در تفسير آيه (يا ايهاالرسول لا يحزنك الذين يسارعون فى الكفر...) در جلد پنجم اين كتاب نيز گذشت. واگر هيچ يك از تعديات فوق را نداشته باشند، تنها فروختن قباله هاى مغفرت براىرسوائى و ملامت ايشان كافى است.
💡 «وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ» بفروختند او را ببهایی کاسته خست، «دَراهِمَ مَعْدُودَةٍ» در میچند بر شمرده، «وَ کانُوا فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ» (۲۰) وی را از ارزان فروختن دریغ نداشتند.
💡 هر مازاد در حساب دارایی به معنای جریان داشتن سرمایه به درون کشور است؛ اما برخلاف مازاد در حساب جاری، این مازاد میتواند به معنای قرض گرفتن دولت از موسسات و کشورهای دیگر یا فروختن داراییها به جای درآمد باشد.
💡 محمد بن مسلم چون بكوفه مراجعت كرد: ترازويى با ظرفى از خرما گرفت، و در بيرونمسجد جامع گذاشته، و مشغول فروختن خرما شد.
💡 ح - هـر گـاه مـالك از كـنـيز خود صاحب فرزندى شود فروختن آن كنيز جائز نيست و بايدبعد از سهم ارث فرزندش آزاد شود.