رخ افروختن

لغت نامه دهخدا

رخ افروختن. [ رُ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) به رنگ آوردن رخسار. برافروختن روی:
رخ چون آیت رحمت ز می افروخته ای
آتش ای گبر به قرآن زده ای به به به.عارف قزوینی.رجوع به رخ برافروختن شود.

فرهنگ فارسی

برنگ آوردن رخسار بر افروختن روی

جمله سازی با رخ افروختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به تعبير ديگر: در حقيقت اين روايات اشاره به آن است، خدائى كه قدرت دارد ذراتپراكنده خاك انسانها را در قيامت از نقاط مختلف جهان جمع آورى كند، به آسانى مى تواندياران مهدى را در يك روز و يك ساعت براى افروختن نخستين جرقه هاى انقلاب به منظورتاسيس حكومت عدل الهى و پايان دادن به ظلم

💡 تسجير و افروختن درياها، به دو معنا تفسير شده، يكى افروختن دريايى از آتش و دومپر شدن درياها از آتش، و معناى آيه بنا به تفسيراول اين است كه روز قيامت درياها آتشى افروخته مى شود، و بنا بر دوم اين مى شود كهدرياها پر از آتش مى شود.

💡 ور ز آن که برای مجلس افروختن است صد بار نسوختن به از سوختن است

💡 گر تو با هر خار و خس خواهی چو گل افروختن از چراغ غیرتم (گل) می کند واسوختن

💡 تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن زلف یک سو کن که بیند آفتاب، افروختن

ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز