خوش غمزه

لغت نامه دهخدا

خوش غمزه. [ خوَش ْ / خُش ْ غ َ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) باغمزه. عشوه گر. خوش ادا. خوش اطوار:
خوش غمزه چشم خور ز تو شب طره پرعنبر ز تو
پیشانی اختر ز تو داغ اطعنا داشته.خاقانی.

فرهنگ فارسی

با غمزه عشوه گر

جمله سازی با خوش غمزه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو میزن غمزه تا من می خورم خوش خوش سنان تو چه غم دارد ترا، گر سینه من چاک خواهد شد

💡 ناز آتش، غمزه آتش، خویِ سرکش آتش است پای تا سر آتش است آن مه ولی خوش آتش است

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز