مترقع

لغت نامه دهخدا

مترقع. [ م ُ ت َ رَق ْ ق َ ] ( ع اِ ) چیزی که بدان نکوهند و دشنام دهند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || موضعشتم و دشنام. ( ناظم الاطباء ). یقال اری فیه مترقعا؛ ای موضعاً للشتم و الهجاء. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد ). و رجوع به ترقع شود.
مترقع. [م ُ ت َ رَق ْ ق ِ ] ( ع ص ) ورزنده و فراهم آورنده. ( آنندراج ). فراهم آورنده و آن که می ورزد و کوشش در بدست آوردن سود می کند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترقع شود.

جمله سازی با مترقع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و به اصحاب خود گفت: واى بر شما! پس شمشير چرا در دست شماست چرا بايد سوارىاز صف لشكر على بن ابى طالب عليه السلام تاداخل خيمه من آيد، مگر دست و بازوى شما را بسته بودند، اگر با سنگ و كلوخ دفاع مىكرديد او تا خيمه من نمى آمد.مردى از اهل شام به نام مترقع بن منصور (63) گفت:من مانند همان سوار حمله خواهم كرد و خيمه على بن ابى طالب عليه السلام را از جا مى كنمو او را نابود مى سازم.تا تو خوشحال و شاد شوى.سپس به لشكر اميرالمؤ منين علىعليه السلام حمله كرد و به جانب خيمه آن حضرت رفت، ابوايوب انصارى او را ديد، بهسوى او شتافت و با شمشير چنان بر گردن او زد كه سر او به جانبى و پيكرش بهجانب ديگر پرت شد.مردم از ضربت شمشير ابوايوب تعجب كرده و او را تحسين كردند.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز