لغت نامه دهخدا
ترقع. [ ت َ رَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) ورزیدن و فراهم آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسب کردن در بلاد یا کسب کردن در فراوانی نعمت. ( از متن اللغة ) ( از المنجد ). تکسّب. ( از اقرب الموارد ).
ترقع. [ ت َ رَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) ورزیدن و فراهم آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کسب کردن در بلاد یا کسب کردن در فراوانی نعمت. ( از متن اللغة ) ( از المنجد ). تکسّب. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ((لم ترقع قميصك ؟ قال: يخشع القلب و يقتدى به المؤ منون ))(337)