فراغت یافتن
مترادفها
آزاد شدن، فارغ شدن، وقت پیدا کردن
متضادها
مشغول بودن، گرفتاری، درگیری
لغت نامه دهخدا
فراغت یافتن. [ ف َ غ َ ت َ ] ( مص مرکب ) پرداختن. به پایان رساندن. فراغ:
چو از گفتن فراغت یافت شاپور
دمش در مه گرفت و حیله در هور.نظامی.رجوع به فراغ و فراغت شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آسوده شدن راحت شدن ۲ - پرداختن از چیزی به پایان رساندن.
جمله سازی با فراغت یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با تحلیل رفتن نیروهای ایرانی محاصرهکنندهٔ کنستانتینوپل و بیحاصل شدن حصر شهر؛ نیز فراغت یافتن رومیان از حملات آوارها، تئودور با مدافعین و سپاه همراهش از شهر خارج شد و به نیروهای ساسانی حمله کرد و آنها را شکست داد و به این ترتیب پایتخت بیزانس از محاصره خارج شد. شاهین پس از این شکست درگذشت و منابع تاریخی دلیل مرگ وی را افسردگی ناشی از شکست عنوان کردهاند. پس از آن، ایرانیان کالسدون را هم از دست دادند.