قورت رفتن
مترادفها
بلعیدن، فرو بردن
متضادها
بیرون ریختن
لغت نامه دهخدا
قورت رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) به خود بالیدن. خودستائی کردن. رجوع به قورت انداختن شود.
بلعیدن، فرو بردن
بیرون ریختن
قورت رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) به خود بالیدن. خودستائی کردن. رجوع به قورت انداختن شود.