فرهنگستان زبان و ادب
[نجوم] ← خسوف
[نجوم] ← خسوف
💡 نوبتم گر رب و سلطان میزنند مه گرفت و خلق پنگان میزنند
💡 چو از گفتن فراغت یافت شاپور دمش در مه گرفت و حیله در حور
💡 کنون نگاه کنم سوی مه که مه بگرفت چو مه گرفت بدو بیشتر کنند نگاه
💡 دلیل قدرتش این بس بود، که افسر نور ز مه گرفت و به خورشید داد، و آسان داد