لغت نامه دهخدا
خوش راه. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) ستور راهوار. ( ناظم الاطباء ). اسب خوش رفتار. اسب مطیع و خوب رو. اسب غیرحرون و تندرو. || طعام لذیذ و نرم. ( لغت محلی شوشتری ). || کنایه ازمعشوق با غنج و دلال. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).
خوش راه. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( ص مرکب ) ستور راهوار. ( ناظم الاطباء ). اسب خوش رفتار. اسب مطیع و خوب رو. اسب غیرحرون و تندرو. || طعام لذیذ و نرم. ( لغت محلی شوشتری ). || کنایه ازمعشوق با غنج و دلال. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ).
ستور راهوار یا طعام لذیذ و نرم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر مرکب عرفان ره تحقیق توان رفت خوش راه نوردیست، گهی تند و گهی رام!
💡 خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش
💡 طریق نعمت الله راه عشق است چه خوش راهی و همراه به راهی