جان گیر

لغت نامه دهخدا

جان گیر. ( نف مرکب )کنایه از عزرائیل. ( آنندراج ). گیرنده جان. قبض جان کننده. || مخفف جهانگیر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کنایه از عزرائیل

جمله سازی با جان گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برو جان گیر و ترک این جهان کن که او گیر و داوش در میان کن

💡 ره جان گیر و جمله عین او بین ز بدها در گذر جمله نکو بین

💡 ای خواجه که نان به زیردستان ندهی جان گیری و نان در عوض جان ندهی

💡 نیک و بد خوب و زشت یکسان گیر هرچه دادت خدای در جان گیر

💡 دلا فتراک آن جان و جهان گیر وگرنه ترک من گو دست جان گیر

💡 تو ای عطار ره در کوی جان گیر جهان کم گیر گودشمن جهان گیر

تکه یعنی چه؟
تکه یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز