قبض جان

لغت نامه دهخدا

قبض جان. [ ق َ ض ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گرفتن روح. گرفتن جان:
همی فرست به تسلیم و قبض جان ملکی
که از سلامت ایمان بود بشیر مرا.سوزنی.- قبض کردن جان؛ گرفتن جان:
از پی تهذیب ملک قبض کنی جان خصم
کز پی تریاک نوش نفع کند زهرمار.خاقانی.

فرهنگ فارسی

گرفتن روح گرفتن جان

جمله سازی با قبض جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوش آن مردن که بر بالین خویشت بینم و باشد اجل در قبض جان تن مضطرب من در تماشایت

💡 بمن فرست بتسلیم و قبض جان ملکی که از سلامت ایمان بود بشیر مرا

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز