لغت نامه دهخدا
بدشگونی. [ ب َ ش ُ ] ( حامص مرکب ) نحوست و بدفالی. ( ناظم الاطباء ). تطیر. طیره. ( یادداشت مؤلف ).
- بدشگونی کردن؛ فال بد زدن. تطیر. تشأم. ( یادداشت مؤلف ).
بدشگونی. [ ب َ ش ُ ] ( حامص مرکب ) نحوست و بدفالی. ( ناظم الاطباء ). تطیر. طیره. ( یادداشت مؤلف ).
- بدشگونی کردن؛ فال بد زدن. تطیر. تشأم. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عدهای میگویند گذشتگان هر گاه شبها صدای «دیدومک» را میشنیدند نشانهای از نحسی و بدشگونی بود و باید مقداری آب بر روی زمین میریختند و عدهای دیگر میگویند شنیدن صدای «دیدومک» (تی توک) در شب نشانهای است از تولد نوزادی در حوالی. اما حالا که کسی اینها را باور ندارد. فقط هنگامی که به «دیدومک» نزدیک میشویم میتوان صدای آن را برای هشدار به سایرین بشنویم یعنی نوعی اعلام وجود غریبهای است در نزدیکی.
💡 بسیاری از ساکنان محلی روستاهای اطراف از ترس بدشگونی از سرک کشیدن به چاه و حتی حرف زدن درباره آن اجتناب میکنند.
💡 اخترشناسان نخستین باور داشتند که زمین باید در مرکز جهان باشد و فرض میکردند که خورشید، ماه و ستارگان به دور زمین ساکن میگردند. علاقهٔ آنان که به معنای امروزی کلمه چندان علمی نبود، بهطور عمده معطوف بود به مسائل عملی، به رابطهٔ واقعی یا فرضی رویدادهای آسمانی با حوادث زمینی و به جستجوی آسمان به خاطر یافتن نشانههایی از شگون و بدشگونی.