مشکین کردن

لغت نامه دهخدا

مشکین کردن. [ م ُ / م ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چون مشک خوشبوی ساختن:
شیراز مشکین میکندچون ناف آهوی ختن
گر باد نوروز از سرش بویی به صحرا می برد.سعدی.

فرهنگ فارسی

چون مشک خوشبوی ساختن

جمله سازی با مشکین کردن

💡 نه از باد هوا هرکس ازین گلشن برد بویی بصد خون جگر چون گل نفس مشکین توان کردن

💡 چه افتاده است چندین حلقه کردن زلف مشکین را که من صد حلقه پیچ و تاب از آن موی کمر دارم

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز