تیز بازار

لغت نامه دهخدا

تیزبازار. ( اِ مرکب ) بازار گرم و پرمشتری. بازار پررونق و روا. بازار رائج:
چه کردی که بودت خریدار آن
کجا یافتی تیزبازار آن.فردوسی.چو آگاه شد خسرو از کار اوی
غمی گشت از آن تیزبازار اوی.فردوسی.چو بشنید بهرام گفتار اوی
بخندید از آن تیزبازار اوی.فردوسی.ز هر سو فراوان خریدار خاست
بدان کلبه بر، تیزبازار خاست.فردوسی.تیزبازاری و هرجائی بازار تو تیز
با دل زار بازار مکن گو نکنم.مسعودسعد.چون شهد به بوسه تیزبازار
شکرشکن و طبرزد آزار.نظامی.رجوع به تیزبازاری و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

بازار گرم و پر مشتری بازار پر رونق و روا

جمله سازی با تیز بازار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز هر سو فراوان خریدار خاست بران کلبه بر تیز بازار خاست

💡 نگهداشت تا اختر کار اوی برآمد، چو شد تیز بازار اوی

💡 ازو بند برداشت تاکار خویش بجوید کند تیز بازار خویش

💡 گرفتار گردد به کردار خویش تبه بیند این تیز بازار خویش

💡 شتربار بنهاد و خود رفت پیش که تا چون کند تیز بازار خویش

💡 چو تو نزدیک جان داری همیشه تیز بازاری چرا نزد تو کاسد شد چنین بازار جان ای جان

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز