لغت نامه دهخدا
لبز. [ ل َ ] ( ع مص ) نیک خوردن و فروبردن. || بینی بند بربستن. || بر پشت زدن به دست. || سخت زدن. || راندن. || لقب دادن. || لگد زدن شتر. || سخت زدن ناقه سم را بر زمین. ( منتهی الارب ).
لبز. [ ل ِ ] ( ع مص ) ضماد بستن ریش و خستگی را.
لبز. [ ل َ ] ( ع مص ) نیک خوردن و فروبردن. || بینی بند بربستن. || بر پشت زدن به دست. || سخت زدن. || راندن. || لقب دادن. || لگد زدن شتر. || سخت زدن ناقه سم را بر زمین. ( منتهی الارب ).
لبز. [ ل ِ ] ( ع مص ) ضماد بستن ریش و خستگی را.
ضماد بستن ریش و خستگی را
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اوایل دوره حرفهای خود، توکی در شرکت بل لبز بر روی توسعه روشهای آماری برای کامپیوترها کار میکرد، جایی که در سال ۱۹۴۷ واژه "بیت" را ابداع کرد.