لبز

مترادف‌ها

لرزش، لرز، تپش

لغت نامه دهخدا

لبز. [ ل َ ] ( ع مص ) نیک خوردن و فروبردن. || بینی بند بربستن. || بر پشت زدن به دست. || سخت زدن. || راندن. || لقب دادن. || لگد زدن شتر. || سخت زدن ناقه سم را بر زمین. ( منتهی الارب ).
لبز. [ ل ِ ] ( ع مص ) ضماد بستن ریش و خستگی را.

فرهنگ فارسی

ضماد بستن ریش و خستگی را

جمله سازی با لبز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اوایل دوره حرفه‌ای خود، توکی در شرکت بل لبز بر روی توسعه روش‌های آماری برای کامپیوترها کار می‌کرد، جایی که در سال ۱۹۴۷ واژه "بیت" را ابداع کرد.

💡 او هنگام صحبت کردن با اضطراب زیاد دچار نوعی لبز در کلمات می‌شد که باعث می‌گردید دیگران به سختی منظور اصلی او را در جلسات رسمی متوجه شوند.

💡 متخصصان زبان‌شناسی معتقدند که لبز در برخی کودکان می‌تواند ناشی از مشکلات عصبی یا حتی مشکلات مربوط به نحوه تکامل سیستم‌های گفتاری و ادراکی آن‌ها باشد.

💡 با تمرین‌های مداوم تنفس و تکنیک‌های آرام‌سازی، فرد می‌تواند بر لبز خود غلبه کرده و با اعتماد به نفس بیشتری در برابر جمعیت به سخنرانی بپردازد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران