علامت

علامت

علامت به نشانه یا نمادی گفته می‌شود که برای انتقال اطلاعات، مفاهیم یا وضعیت‌ها به کار می‌رود. این نشانه‌ها می‌توانند در زمینه‌های مختلفی مانند علم، ریاضیات، پزشکی و ارتباطات استفاده شوند. به طور کلی، علامت‌ها ابزارهایی هستند که به ما کمک می‌کنند تا اطلاعات را به صورت مختصر و قابل فهم منتقل کنیم.

معانی اصلی

نشانه یا نماد: این واژه به معنای نشانه یا نماد است که برای نشان دادن چیزی یا اشاره به یک مفهوم خاص به کار می‌رود. به عنوان مثال، علایم راهنمایی و رانندگی، علامت‌های ریاضی، یا نمادهای فرهنگی.

نشانه‌ای از وجود یا وضعیت: در برخی موارد، این کلمه به نشانه‌ای از وجود یا وضعیت یک چیز اشاره دارد. مثلاً در پزشکی، علامت‌های بیماری می‌توانند به عنوان نشانه‌هایی از وجود یک مشکل در بدن در نظر گرفته شوند.

لغت نامه دهخدا

علامت. [ ع َ م َ ] ( ع اِ ) علامة. نشان. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج، عَلام، علامات. و در تداول فارسی زبانان به علائم ( علایم ) نیز جمع بسته شود. || نشانی که در راه برای رهنمونی برپا سازند.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || داغ. ( ناظم الاطباء ). نشان. || حد فاصل میان دو زمین. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || علم و رایت. ( ناظم الاطباء ). درفش. ( لغت فرس اسدی ): حسن فرمود تا علامت بزرگ را پیش تر بردند. ( تاریخ بیهقی ص 39 ). من بجای خود بایستادم، ابوالفضل و علامت وچتر سلطان پیش آمد. ( تاریخ بیهقی ص 166 ). امیر علامت را میفرمود تا پیشتر می بردند. ( تاریخ بیهقی ص 113 ). سرهنگان را خلعت دادند و علامت. ( تاریخ بیهقی ص 401 ).

فرهنگ معین

(عَ مَ ) [ ع. علامة ] (اِ. ) ۱ - نشان، نشانی. ۲ - در فارسی به معنای پرچم، درفش. ۳ - صلیب مانندی ساخته شده از آهن با تزئینات مخصوص به خود که در محرم هنگام عزاداری پیشاپیش دسته حرکت می دهند.

فرهنگ عمید

۱. نشان، نشانی.
۲. آنچه برای راهنمایی در جایی نصب می کنند.
۳. [قدیمی] علم، رایت، درفش: در جنگ و در سفر ز دو سایه جدا مباد / از سایهٴ علامت و از سایهٴ همای (فرخی: ۳۹۱ ).
۴. وسیله ای شامل یک قطعه چوب یا فلز افقی با میله ها و پره هایی که به صورت عمودی در بالای آن وصل شده و در مراسم عزاداری عاشورا آن را بر دوش حمل می کنند.

فرهنگ فارسی

نشان، نشانی، آنچه که برای راهنمایی درجائی نصب کنند، درفارسی به معنی علم ورایت ودرفش نیزگفته اند
( اسم ) ۱ - نشان نشانی. توضیح در فارسی زبانان به علایم ( علائم ) جمع بسته شود. ۲ - نشانی که در راه برای رهنمونی بر پا سازند. ۳ - داغ کی. ۴ - حد فاصل میان دو زمین. ۵ - علم رایت درفش ( سپاهیان ). ۶ - صلیب مانندی که بر چوب یا آهن افقی آن از سوی پایین شالهای ترمه آویزند و از سوی بالا لاله ها و تندیسهایی از مرغ و جز آن نصب کنند و در میانه زبانه ای از فلز طویل دارد و بر نوک آن فلز پر یا گلوله ای از شیشه الوان نصب کنند و تعداد این زبانه ها ( که تیغ نام دارند ) ۳ تا ۵ است و در مراسم عزا داری محرم علامت را پیشاپیش دسته ها به حرکت آورند و حامل آن را علامت کش می نامند جمع: علامات. یا علامت گرداننده. نشانه ای که جلو نوتها واقع می شود و صدای آن ها را تغییر دهد و معمول ترین آن ها ازین قرار است: دیز: بمل بکار.

فرهنگستان زبان و ادب

{signal} [حمل ونقل ریلی] ابزاری دیداری برای انتقال پیام به رانندۀ قطار و دادن مجوز حرکت یا توقف قطار
{symptom} [پزشکی] مشخصۀ غیرعینی که بیمار آن را ابراز می کند

دانشنامه آزاد فارسی

علامت (آداب و رسوم). نوعی عَلَم چلیپامانند، از نشانه های دسته های عزاداری در ماهِ محرم و دیگر روزهای سوگواریِ شیعیان ایرانی. تیغه هایی فولادین و بُتّه جقّه مانندِ علامت، از ۱ تا ۲۳ تیغه بر محوری افقی استوار می شود. تیغۀ میانی پهن تر و بلندتر است و تیغه های کناری، تا انتهایِ دو سوی محور به ترتیبی منظم و به قرینه کوتاه و کوتاه تر می شوند. دو تیغۀ انتهایی در دو سوی محور از همه کوچک ترند. بر روی تیغه ها آیات و دعاهایی کنده کاری شده. در دو سوی محور افقی، تندیسِ فلزیِ سرِ دو اژدهای دهان گشوده نصب شده است و در فاصلۀ میان تیغه ها، صندوقچه های ضریح مانند فلزی، پنجه یا ماهیچۀ کبوتر یا طاووس و گوی یا قبّه کار گذاشته شده است. به تیغۀ بزرگِ میانی، به سبب انعطاف و خمیدگیِ آن، «خوش سلام» گویند. در ماهِ محرم، علامت را با شالِ ترمه و حریر سبز و سیاه و پرهای دو رنگ و لاله و فانوس می آرایند.
علامت (پزشکی). علامت (پزشکی)(symptom)
در بیماری، هر تغییر در بدن فرد که دال بر بیماری باشد. علایم پدیده هایی ذهنی، و مشخصاً رخدادها یا تغییراتی اند که بیمار وجود آن ها را ذکر می کند، ولی نشانه ها را پزشک با معاینه کشف می کند.
علامت (ریاضیات). علامت (ریاضیات)(sign)
علامت
در ریاضیات، نمادِ نشان دهندۀ مثبت یا منفی بودن عدد یا کمیت مورد نظر (+ یا -). گاه به نمادهای اعمال ریاضی روی اعداد، مثلاً +، ×، ÷، - و(فرمول ۱)، یا رابطۀ بین دو عدد یا دو مجموعه از اعداد، مثلاً = و ≠، نیز اطلاق می شود.فرمول ۱:

جملاتی از کلمه علامت

غمخوارگی علامت غمخوار دوستی است دل داده‌ای ز دست که دلدار گشته‌ای
هین کز جهان علامت انصاف شد نهان ای دل کرانه کن ز میان خانهٔ جهان
چشم گردان کرده‌ای بر چپ و راست کان نشان و آن علامتها کجاست
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم