لغت نامه دهخدا
بطائن. [ ب َ ءِ ] ( ع اِ ) بطاین. ج ِ بَطینَة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بطینه و بطاین شود:
چو چشم عاشق داری باشک روی هوا
چو روی دلبر داری به نقش روی بطاح.مسعودسعد.
بطائن. [ ب َ ءِ ] ( ع اِ ) بطاین. ج ِ بَطینَة. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بطینه و بطاین شود:
چو چشم عاشق داری باشک روی هوا
چو روی دلبر داری به نقش روی بطاح.مسعودسعد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی از ناقلان روایت مهم در علم روایت محسوب می شود که حتی شیعیان غیر واقفی نیز از نقل٬های وی استفاده میکنند. بطائنی از افراد بسیاری نقل روایت کرده است، از جمله:
💡 علی بن ابیحمزه بطائنی که به اختصار ابوالحسن علی بن ابی حمزه خوانده شدهاست، از یاران و شاگردان جعفر صادق و موسی کاظم بود که پس از به زندان افتادن موسی کاظم و مرگ وی در زندان، با همدستی چند تن از وکلای موسی کاظم، فرقه واقفیه را تاسیس کرده و منکر مرگ موسی کاظم شدند.