اغتباط
مترادفها
لذت، خوشی، خوشگذرانی
متضادها
رنج، اندوه، بیچارگی
لغت نامه دهخدا
اغتباط.[ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به آرزو آمدن. یقال: غبط فاغتبط. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). غبطه و رشک بردن و خواستن کسی که حالش مثل دیگری نیک شود. ( فرهنگ نظام ). رشک بردن به نیکوئی حال کسی تا او را مثل آن حال شود. ( آنندراج ). || نیکوحال شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شاد شدن. ( آنندراج ). || شادمانی کردن بر حال نیکو. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شادمانی کردن. ( آنندراج ). بر خوشحالی و نیکی حال شادمان شدن: اغتبط الرجم؛ تبجح علی حسن حال و مسرة. و یجوز ان یقال: اغتبط ( مجهولاً ). ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - غبطه داشتن. ۲ - به آرزو آمدن. ۳ - شادمان و خوشحال شدن.
فرهنگ عمید
۱. غبطه داشتن، آرزو کردن حال و وضع خوش کسی را.
۲. به آرزو آمدن.
۳. نیکوحال شدن، شاد شدن، در خوشحالی و سرور بودن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بارزو آمدن آرزو بردن غبطه داشتن.
ویکی واژه
غبطه داشتن.
به آرزو آمدن.
شادمان و خوشحال شدن.