باشک

لغت نامه دهخدا

باشک. [ ش َ ] ( اِخ ) ناحیه ای در اندلس از توابع طلبیرة. ( معجم البلدان ) ( مراصد الاطلاع ).

فرهنگ فارسی

ناحیه ای در اندلس

جمله سازی با باشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کی دل سبک باشک جگرگون کند کسی دریا بقطره قطره تهی چون کند کسی

💡 چنان بی طالع از یارم که فالی هم اگر گیرم فرو شویم باشک نا امیدی نقش فال خود

💡 بحکم آنکه زو دورم دو چشمم تار می بیند باشک من همی ماند، لب شیرین می رنگش

💡 یا رب باشک دیده ی گریان اهلبیت یا رب بسوز سینه ی بریان اهلبیت

💡 دل از محبت دنیا و آخرت بردار بشو باشک نیاز و به بین بطلعت یار

💡 می خوشست اما باشک همچو مرجانم اگر گوشه چشم افکند مرجانش از آن خوشترست

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز