محو ساختن

لغت نامه دهخدا

محوساختن. [ م َح ْوْ ت َ ] ( مص مرکب ) ستردن. محو کردن: طلس؛ محو ساختن نوشته را. ( منتهی الارب ): آثار بزرگان پیشین محو سازد. ( مجالس سعدی ص 25 ).

فرهنگ فارسی

ستردن و محو کردن نوشته

جمله سازی با محو ساختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معاويه پس از آن كه خلافت اسلام را با هر نيرنگ بود به دست آورد و فرمانرواى بىقيد و شرط پنهاور اسلامى شد همه نيروى شگرف خود را صرف تحكيم و تقويتفرمانروايى خود و نابود ساختن اهل بيت رسالت مى نمود نه تنها، در اين كه آنان رانابود كند بكله مى خواست نام آنان را از زبان مردم و نشان آنان را از ياد مردم محو كند.

💡 باز به اينهم اكتفا نكردند (و براى محو و نابودى حق به سخنانباطل دست زدند و براى گمراه ساختن مردم اصرار ورزيدند) (و جادلوابالباطل ليدحضوا به الحق ).

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز