فلفل کافور

لغت نامه دهخدا

فلفل کافور. [ ف ِ ف ِ ل ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چون کافور بالخاصیه از طبله هوا میگیرد برای منع آن فلفل در طبله گذارند تا آن را محفوظ دارد. ( فرهنگ فارسی معین ). و شاهدآن شعری از طالع است منقول در آنندراج:
وقت پیری بی مذاق تلخ نتوان زیستن
کی تواند داشت بی فلفل کسی کافور را.
و شاهد دیگر:
کیمیایی به از افیون نبود پیران را
شاهد این سخنم فلفل کافور بس است.سلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چون کافور بالخاصیه از طبله هوا می گیرد برای منع آن فلفل در طبله گذارند تا آن را محفوظ دارد.

جمله سازی با فلفل کافور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بمزرع دل تیره چو خاک هند کنون ز فلفل ار فکنم تخم می دهد کافور

💡 کیمیایی به از افیون نبود پیران را شاهد این سخنم فلفل و کافور بس است

💡 زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی رخسار و خال مشکین کافور و حب فلفل

💡 از هر که بد آید طمع نیک مدارید خاصیت کافور مجویید ز فلفل

بلندگو یعنی چه؟
بلندگو یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز