رو ترش کردن

لغت نامه دهخدا

رو ترش کردن. [ ت ُ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ترشرویی کردن. گره بر ابرو افکندن. خود را عبوس نشان دادن. اخم کردن. کراهت نمودن:
شکر یزدان طوق هر گردن بود
نی جدال و روترش کردن بود.مولوی.تَکَرﱡه؛ رو ترش کردن. ( منتهی الارب ). و رجوع به روترش شود.

فرهنگ فارسی

ترشرویی کردن گره بر ابرو افگندن خود را عبوس نشان دادن اخم کردن

جمله سازی با رو ترش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر شکری از آن لب شیرین طلب کنم شاید که رو ترش نکنی زین قدر سخن

💡 جهان گر رو ترش دارد چو مه در روی من خندد که من جز میر مه رو را نمی‌دانم نمی‌دانم

💡 حدیثی چرب و شیرین بود و درخورد به عمداً رو ترش کرد و فرو برد

💡 گرچه رو ترش کنی و سخنت، باکی نیست که بسازند زغوره بزمان شیرینی

💡 کاک در آن مرتبه رو ترش کرد لاجرمش روئی چنان مانده زرد

💡 زین سبب این خطه آباد است خوش نی چو آن ده واژگون و رو ترش

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز