لغت نامه دهخدا
خیمه به صحرا زدن. [ خ َ / خ ِ م َ/ م ِ ب ِ ص َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خیمه به صحرا بردن.
خیمه به صحرا زدن. [ خ َ / خ ِ م َ/ م ِ ب ِ ص َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) خیمه به صحرا بردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طی کند این راه باز خیمه به مغرب زند ناشده اما هنوز سایه او بیقرار
💡 در ره تست منتظر دیده مردم وطن خیز وز شهر اغنیا خیمه به ملک فقر زن
💡 فریبرز و طوس آن دو برگشته بخت به خیمه به پای اندرون پیش تخت
💡 گر نباشد ستون خیمه به جای چون بود خیمه بی ستون بر پای
💡 تا جان ز وفای دهن تنگ تو دم زد از شهر بقا خیمه به صحرای عدم زد
💡 بوی جگر سوخته زد خیمه به صحرا تا شوق برون داد ز خارا شررم را