لغت نامه دهخدا
( خون به دهان آ••• ) خون به دهان آمدن. [ ب ِ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از تشنگی بسیار داشتن. بسیار تشنه بودن.
( خون به دهان آ••• ) خون به دهان آمدن. [ ب ِ دَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از تشنگی بسیار داشتن. بسیار تشنه بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین سخن شهزاده را جوشید خون با دل پر خون به صحرا شد درون
💡 دگر شنیدم عناب می نشاند خون به هر که گوید این حرف لازم است عتاب
💡 فتاده خون به رحم یار دلستان گردد فکنده آب صدف در شاهوار شود
💡 ز مویش صد هزاران خون به گردن نبودش جز میان یک موی بر تن
💡 صد دل خون به در یک شکن زلف تو هست همچو عناب در آویخته اندر عنبی
💡 شود خون به تدریج شیر، از چه رو شد بدل با گل و لاله یکسر شکوفه؟